شب ومهتاب

می تراودمهتاب/می درخشدشب تاب

نیست یک دم شکندخواب به چشم کس و,لیک

غم این خفته ی چند/خواب درچشم ترم می شکند

نازک آرای تن ساقه گلی/که به جانش کشتم

وبه جان دادمش آب/ای دریغابه برم می شکند

دستهامی سایم/تادری بگشایم

برعبث می پایم/که به درکس آید

درودیواربه هم ریخته شان/برسرم می شکند

می تراودمهتاب/می درخشدشب تاب

مانده پای آبله ازراه دراز/بردم دهکده مردی تنها

کوله بارش بردوش/دست اوبردر/میگویدباخود:

غم این خفته ی چند/خواب درچشم ترم می شکند

شعرازعلی اسفدیاری(نیمایوشیج) 

/ 1 نظر / 4 بازدید
مهتاب

گل کاشته نیمایوشیج![گل]