خورشیدمن.برآی...

دل رازبیخودی سرازخودرمیدن است/جان راهوای ازقفس تن پریدن است

ازبیم مرگ نیست که سرداده ام فغان/بانگ جرس به شوق به منزل رسیدن است

دستم نمی رسدکه دل ازسینه برکنم/باری علاج شوق گریبان دریدن است

شامم سیه تراست زگیسوی سرکشت/خورشیدمن برآی که وقت دمیدن است

بوی توای خلاصه ی گلزارزندگی/مرغ نگه درآرزوی پرکشیدن است

بگرفت آب ورنگ زفیض حضورتو/هرگل دراین چمن که سزاواردیدن است

بااهل دردشرح غم خودنمی کنم/تقدیرغصه ی دل من ناشنیدن است

آن راکه لب به دام هرس گشت آشنا/روزی(امین)سزالب حسرت گزیدن است

شعرازرهبر 

/ 2 نظر / 4 بازدید
نیایش

قشنگ بود.خداحفظشون کنه[گل]

بهناز

متن هایی که نوشته ناردانه است واقعاجالبه.[پلک]